مجموعة مؤلفين

292

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )

[ نان سنگك در هارون آباد ] امروز كه يك شنبه دهم شهرصفر است ، بايد برويم به منزل هارون آباد ، صبح زود برخاسته نماز خوانده ، بنه حركت كرد . ما هم سوار شديم به طرف منزل رانده ، هوا هم كم كم مى باريد . يكى دو فرسنگ مانده به منزل ، باران قطع شد ، هوا خوب شد . آمديم در هارون آباد ، منزلى گرفته ، ساكن شديم . بنه هم آمد . ناهار آوردند . نان سنگك هم در هارون آباد يافت مىشد به جهت ناهار خريده ، آوردند . صاحب خانه هم ناهار خورد . بعد از ناهار قدرى استراحت شد . اسب نيله « 1 » بود ، آوردند [ 114 ] ملاحظه شد ، معامله نشد . طرف عصر ، آقا سيدمهدى وآقا سيدجوادآمده ، نشسته ، قدرى صحبت متفرقه نموده ، چاى صرف شد . اسب كرندى ، مال صاحب خانه بود ، خواستم با اسب آقا سيدجوادمعامله كنم ، سرنگرفت . سر شب قدرى در حصار گرديده ، آمدم منزل ، نشستم قدرى صحبت متفرقه نموده شام صرف شد . استراحت شد . [ تصرف كاروانسرا توسط نايب الحكومه ] امروز كه دو شنبه 11 شهرصفر است ، بايد برويم ماهى دشت . دو ساعت و نيم به دسته مانده ، از خواب برخاسته ، نماز خوانده ، بنه حركت كرد . خودمان سوار شده ، به طرف منزل آمديم . بين راه هاشم را قدرى كتك زده ، خلقم تنگ بود . زوارتهرانى هم جمعيتى پياده به طرف عتبات مى رفتند . جعفر قاطرچى را زودترازهمه فرستاده بودم كه بالاخانه هاى سر دركاروانسرا را بگيرد . وقتى به منزل آمديم ، ديديم اتاق‌ها را نايب‌الحكومه ماهىدشت گرفته ، منزل كرده بود . آمديم خانه كدخدا افتاده ، ناهار را گرم كردند ، آوردند ، ناهار صرف شد . بعداز ناهار قدرى استراحت كردم . ازخواب برخاسته ، قدرى گردش كرده ، با كدخدا و پسرش و بستگانش قدرى احوال جمعيت و نفرات را جويا شدم . جناب آقا سيد جواد هم رفاقتاً در اين منزل به خريد جو و كاه و بعضى لوازمات همراهى مىكرد و قرار قيمت كاه و جو و لوازمات را گذاشته ، جناب آقا سيد مهدى آمده ، قدرى با

--> ( 1 ) . اسب كبود . همان